خواجه نصير الدين الطوسي

87

اخلاق ناصرى ( فارسى )

اما در حكمت جماعتى باشند كه مسائل علوم را جمع و حفظ كنند و در اثناى محاوره و مناظره بيان هر نكتهء از نكت حقايق كه بطريق تقليد و تلقف فراگرفته باشند بروجهى ايراد كنند كه مستمعان تعجب نمايند و بر وفور علم و كمال فضل آنكس گواهى دهند ، اما در حقيقت وثوق نفس و برد يقينى كه ثمرة حكمت بود در ضماير ايشان مفقود بود و خلاصهء عقايد و حاصل معارف ايشان تشكك و حيرت بود و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعضى از حيوانات بود در محاكات افعال انسانى ، و مثل كودكان در تشبه نمودن ببالغان . پس آثار اين جماعت و امثال ايشان شبيه بود بآثار حكماء و از جهت آنكه مصدر حكمت نفس است اطلاع بر اين جنس مشابهت كمتر افتد و همچنين عمل اعفاء صادر شود از كسانى كه عفيف النفس نباشند مانند جماعتيكه از شهوات و لذات دنياوى اعراض نمايند يا به جهت انتظار چيزى هم از آن جنس در ماهيت و زياده از آن در مقدار هم در عاجل دنيا يا در آجل آخرت . و يا بسبب آنكه از احساس بعضى از آن اجناس بىنصيب بوده باشند و ذوق آن درنيافته و از ممارست و تجربه غافل مانده ، مانند بعضى اهالى صحرا و كوهها و بيابانها و روستاهائى كه از شهرها دور تر افتاده باشند . و يا بسبب آنكه از تواتر تناول و ادمان ، عروق و اوعيهء ايشان بامتلاء مبتلا گشته باشد و ملامت و كسالت بحاسه و آلت راه يافته . و يا بسبب خمود شهوت و نقصان خلقى كه در مبداى فطرت است يا از جهت اختلال تركيب بنيه حادث شده باشد . و يا بسبب استشعار خوفى كه از تناول توقع دارند مانند خوف آلام و از امراض كه از لواحق افراط و مداومت بود . يا از جهت مانعى ديگر از موانع چه عمل اعفا از اين جماعت و امثال